حسين بن حسن خوارزمي
760
شرح فصوص الحكم
خارج از آن چه عقول صحيحه اعطاى آن مىكند از انكار فرعون در آن دعوى كه به لسان ظاهر مىكرد ، چه عقل را حدى است كه در آن جا وقوف مىكند ، اما صاحب كشف و يقين از آن تجاوز مىنمايد ، چه كشف را نهايت نيست زيرا كه كشف بحسب تجلى است و تجلى نهايت ندارد . و لهذا جاء موسى في الجواب بما يقبله الموقن و العاقل خاصة . « فَأَلْقى عَصاه » ، و هي صورة ما عصى به فرعون موسى في إبائه عن إجابة دعوته ، « فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ » أي حيّة ظاهرة . و از براى اين معنى موسى - عليه السّلام - در جواب چيزى آورد كه موقن كه صاحب كشف و يقين است ، آن را قبول مىكند . و آن جواب اول است ، و عاقل نيز خاصه قبول مىتواند كرد و آن جواب ثانى است . پس القاى عصا كرد و آن صورت عصيان فرعون است در حق موسى در اباى او از اجابت دعوتش . پس آن ثعبان مبين شد يعنى حيّة ظاهرة . و حاصل كلام آنست كه شيخ - قدّس الله سرّه - در اين مقام إيماء مىكند به آن معنى كه حق - سبحانه و تعالى - صورت محاجه و مباحثه را كه جارى است ميان موسى و فرعون ، بر طريق ضرب امثال بيان مىكند . پس به عصا ضرب مثل كرد مر نفس مطمئنه موسويه را كه مطواع « 105 » قلب و مؤتلفه به نور قدس و مؤيّده به تأييد حق [ بود ] . و لهذا گفت : اين عصا صورت آن چيز است كه فرعون بدان عصيان موسى كرد در اباى او از آن كه حقيقت نفس جز يكى نيست ، لا جرم چون فرعون مطاوعت هوى كرد و سلطان وهم بر وى مستولى شد به غلبه هوى [ 317 - ر ] نفس امّاره گشت و أبيه و مستكبره شد ، لا جرم به اباى حق و انكارش برخاست . و چون منقاد حق شد و اطاعت قلب نمود كه نفس ناطقه منوّر شد به نور روح ، در موسى مطمئنه گشت و عصايى شد كه در اعمال برّ و طاعات و اخلاق فاضله اعتماد بر آن مىكرد كه « أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها ) * « 106 » » ، و بر غنم قواى حيوانيه و بهيميه اوراق شجره فكريه از علوم نافعه به دو مىريخت كه « وَأَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي ) * « 107 » » . و حيه اى گشت سعى كننده در مقاصد و مطالبش به تركيب حجج و دلايل ، و ثعبانى شد التقام كننده مزوّرات شينيهء « 108 » سحره قواى متخيّله و وهميه را از فرعون و قومش ، و
--> « 105 » پا : مطاع . « 106 » س 20 ى 18 . « 107 » س 20 ى 18 . « 108 » قا : شيه . پا : سلتنه ؟